در دلم هستی و بین من تو فاصله هاست
مدتی است در غم تنهایی اسیرم
پشت میله های بیداری اسیرم
از جوانی نام ان باقیست تنها
لیک ما ندانیم از کجاییم و کجاییم ما
ما و من گم کردگان کوی یار
گشته ایم بازیچه ی این روزگار
هر چه خواهد میکندما میپذیریم
در پس تقدیر خود گویی اسیریم...
بچه ها ببخشید که کمه فلبداحه بود
دیگه دوستتون دارم مهرداد






سلام چو بوی خوش آشنایی
دوستان عزیز ایده ای دارم
در صورت مقبول افتادن از همین الان شروع کن
هر چه میخواهد دل تنگت بگو؟
و من نیز گفته های نابتان را با قلم صداقت و جوهر معرفت
میپرورانم ودرخت بارور احساستان را پر بار تر از همیشه
در بوستان محبت خودتان به یادگار مینگارم.
پیشا پیش از حضور سبزتان ممنون.![]()
با سلام 
از اینکه دیر به وب سر زدم عذر میخوام
شاید از این به بعد هم یه تاخیرهایی داشته باشم
واسه اینکه رایانه شخخی ندارم .یه خورده دیر میشه
دوست دار همه ی شما 
...ادامه قبل
نرم و پاورچین شب افسانه گو میرفت
در رهش با بستر فیروزه آبی
پرده های خواب رنگین باز می گشتند
او به روی دست من خفته
در دل یک راز ناگفته
دانه اشکی به مژگانهاش
دیدگان نیمه بازش باز می پرسید
زندگانی چیست؟
زندگانی چیست؟![]()
![]()
![]()
ادامه قبل
این سرود شب سرود توست
ای عروس نازنین شب سرودت چیست؟
مایه ی آهنگهای یاد بودت چیست؟
نغمه نا بوده و بوده
قصه بود و نبودت چیست؟
زندگی اینهاست
زندگی گویایی خاموش
زندگی خاموشی گویاست! 

...ادامه قبل
زندگی را دوست میداری
من تو را با زندگانی دوست میدارم
من تو را چون زندگانی دوست میدارم
دیدگانت باز و لب بسته
سایه های شمع بر پیشانیت آهسته میرقصند
در میان خواب و بیداری

باز هم بی واژه میپرسی:
زندگانی چیست؟
چشم نازت بر زبان شمع
با سرود ساکت شب نرم میخواند:
زندگانی چیست؟...
ادامه دارد
ادامه قبل
زندگانی چیست؟
زندگی اندیشه زیباست
قصه نا گفته گویاست
زندگی موج سرشت پیر دهقان است
زندگی دریای طوفان زاست
سایه ای بر چهره بی پرتو امروز
پرتویی در دیده نا دیده فرداست
زندگی ای کودک پندارهای سبز
در بهارانی که میرویند
خنده های روی تو بر روی اقاقی هاست...
ادامه دارد![]()
قصه بود و نبود
دخترک آهسته میپرسید
زندگانی چیست؟
زندگی رویای رنگین است
زندگی رنگین کمان روشن زربفت
بر فراز قله ی البرز سیمین است
تک درخت خانه ای بی سرنشین ،تنها
شاهد انگیزه ها و رنجهای تلخ
لیک بارش باز شیرین است
زندگانی چیست؟
چهره ی باز تو روی چشمه آبی
اشک رخشان تو بر جام جهان بین است
گرمی دست تو بر دیوان شعر شرق
در بر دریاچه های سبز برلین است
زندگانی چیست؟... ادامه دارد...
دختری که غمگین است
فردا که خواهی رفت
فردا که روز آخرین دیدارهای ماست
فردا که با من میکنی بدرود
می ایستی غمگین و میگویی خداحافظ
فردای تلخ بی تو بودن را نمی خواهم
گلهای اشکم را بچین از چشم
آن را به روی سینه ات بگذار
تا التیام دردهای کهنه ام باشد
فردا به گوش موجها آواز خواهم خواند:
دختری که غمگین است
بی تو،چو ماهیهای دور از آب
افسوس
خیلی زود میمیرد